![]() |
![]() |
|
| شهرام جون مهربونی |
|
چندقطره از زمزمه های خاک خورده م: هرچند... یک حس ناشناخته ، من ، بغض ، این غزل حسی شبیه بارش آبی ترین غزل حسی که رنگ غربت حوا و آدم است حسی درست رنگ ردیف همین غزل ** باران می آمد وتو که آغاز می شدی تقدیم چشم های تو شد اولین غزل این روز ها که پر زده ای باز... باز...باز... مأوای این کبوتر بی سرزمین غزل... ** من مانده ام و حسرت دیرینه ای که...نه... بغضی که باز می شکند بعد از این غزل
...حالا نه او به من... ** تمام کاغذهایم مال تو! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 23:49 توسط شهرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
نوشته شده توسط شهرام
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
عاشقانه سرگرمی دختران جهان ورزش فوتبال روزگار من دودره بازار فاطیما خانوم |
|
RSS
|