![]() |
![]() |
|
| شهرام جون مهربونی |
|
مانده ام در حسرت با تو بگویم روزو شب جان دهم از دوری دیر آشنایی روزوشب
پسرکی دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي
داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند
فرياد زد: دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي
هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 22:12 توسط شهرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
نوشته شده توسط شهرام
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
عاشقانه سرگرمی دختران جهان ورزش فوتبال روزگار من دودره بازار فاطیما خانوم |
|
RSS
|