تبليغاتX
شهرام جون مهربون - عجب شعریه...!
شهرام جون مهربونی

مانده ام در حسرت با او بگویی روزو شب

 

 

جان دهم از دوری دیر آشنایی روزو شب

 

 

هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام

 

 

تا مگر بر تو رسد از من صدایی روزو شب

 

 

عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام

 

 

تا بیابم شاید از تو رد پایی روز و شب

 

 

دل خوشم با خاطرات هر شب تو روزها

 

 

بی تو دارم با دل خود ما جرایی روزو شب

 

 

پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من

 

 

روزو شب با یاد تو دارم صفایی روزو شب

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:22  توسط شهرام |