![]() |
![]() |
|
| شهرام جون مهربونی |
|
می روم در اوج ان سوی جهان می فروشم جرعه ای خاک کلان می کشم جام شرابی می کشم از دم تیغ هزاران اسب جان می دوم تا اوج گهر اسمان تا مگر جانم بگرید بی کران ای که از جان دلت می گر یه ای یک دمی با ما بمان در این جهان
ای دل بی درد ما باز چه می گویی بگو از غمت در این جهان باز به گریان می روم رفتم به دریا رسیدم به ساحل دیدم کسی گفت ای یار غافل گفتم چه گویی گفتا همی غم گفتم به کیست ان گفتا به ساحل گل سرخی ندارم من که باشد مهروجانانم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:30 توسط شهرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
نوشته شده توسط شهرام
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
عاشقانه سرگرمی دختران جهان ورزش فوتبال روزگار من دودره بازار فاطیما خانوم |
|
RSS
|